خیلی دلم گرفته بود. یک چیزایی نوشته بودم تو وبلاگ که تا زدم روی ثبت و بازسازی... همش دود شد و رفت هوا!!

شاید نباید می بود. نمی دونم!

اما این بار قصد داشتم و دارم جور دیگه ای بنویسم. کمی شفاف تر... کمی خودمونی تر...

کسی که خوشش میاد می خونه و نظر می ده... کسی که بدش میاد هم که طبعا نمی خونه دیگه!

می خوام در مورد «مذهب» صحبت کنم.

راستی! وقتی می گم «مذهب» اولین احساسی که بهتون دست می ده چیه؟

یکی از دوستام می گفت ناخودآگاه «گارد» می گیرم... مقاومت به خرج می دم در برابر مذهب و آدم مذهبی.

تا به حال فکر کردین اصلا برای چی «مذهب» وجود داره و آدم های مذهبی چرا مذهبی اند؟

و آیا مذهبی اند یا نه فکر می کنن مذهبی اند؟

نمی خوام فلسفی بحث کنم. نه. داشتم یک مروری می کردم روی طرز فکر خودم در مورد مذهب و بحث هایی که هر از چندگاهی با دوتا از دوستان خوبم دارم و کلنجارهای دینی... سؤال ها... احساس ها... رفتارها...

و اینکه چرا بعضی از ما اینقدر اسم مذهب که میاد لجمون در میاد!

جدا فکر کردید چرا گاهی نا خودآگاه یک حس مقاومت و خشم پنهان و گاهی هم آشکار تو بعضی ها به وجود میاد؟

جالب اینجاست که حتی وقتی خودت هم می خوای مسأله ی شرعی که خودت بهش معتقدی رو انجام بدی ممکنه بدجوری بهت زُل بزنن!

قبول دارم. اگه بخوایم منصفانه نگاه کنیم تعصب خشک و متحجرانه ی بعضی والدین که بچه های معصومشون رو با زور و ترس مجبور به انجام بعضی اعمال عبادی و شرعی می کردن؛ تنبیه و مقررات خشک بعضی مدارس مذهبی با"بعضی" معلم های بداخلاق و خشک و بدلباس مذهبی؛ و سرانجام یک سری قوانین خشک رسمی حاکم بر جامعه یک جورایی از مذهب هیولا ساخته و انسان مذهبی رو یک آدم عقب افتاده ی شادی گریز دور از انسانیت!! نشون داده! البته این حس هم درجه و مرتبه داره.

از این که بگذریم گروه دیگه ای هستند که دوست دارن اول زیر و بم چرایی ریزترین مسائل مذهبی رو هم دربیارن تا بعد برن در موردش فکر کنن ببینن می شه قبول کرد یا خیر؟!

جالبه که همین آدما سر فال قهوه یا یک خرافات یا یک اعلام غیر موثق از یک خبر که می رسه برای احتیاط هم که شده توصیه ی اون فرد گوینده رو عملی می کنن. می گن: ضرری که نداره....

اما پای مسأله ی به این مهمی که می رسه... که نه یک عمر محدود، ابدیتی رو به یَدَک می کشه... ایست می کنن. چرا؟

اگر اتفاقی به این وبلاگ سر زدید

و بعدش اگر اتفاقی حال داشتین و یکی دو خطی رو خوندین...

بعد اگر حوصله داشتین و در موردش فکر کردین...

اگر خط اینترنتتون قطع نشد و خواستین نظری بدین... فقط ننویسین وبلاگت قشنگه... به وبلاگم سری بزن...

بگید احساستون در مورد این نوشته چیه؟ فقط احساس ... نه فکر؟

از مذهب و دین خوشتون میاد یا متنفرید؟

از دیدن آدم مذهبی حالتون به هم می خوره یا بدتون نمیاد یا اینکه دوستش دارید

شایدم بگید:...مذهبی داریم تا مذهبی و مذهب داریم تا مذهب....

تازه در این صورت به نظرتون چه جور مذهبی خوبه؟

اونی که آدمو محدود نکنه؟؟

اصلا خدا مگه خوشش میاد مردمو آزار بده که اینقدر تکالیف سخت براشون مقرر کرده؟

یا اینکه این تکالیف مال دوره ی خودش بود... الان وضع جامعه اجازه نمی ده و باید با جامعه پیش رفت؟

یا اینکه.... نمی دونیم... گیجیم.... بین دو راهی موندیم....

این مطلب... ادامه داره............