چرا من مذهبی ام؟؟
شهادت رئیس "مذهب" حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رو بهتون تسلیت می گم. باشد که با چنین بحث هایی در باب "مذهب" مان گامی در شادی حضرتش برداریم...
چه زیبا می فرمایند: زینت ما باشید نه مایه ی سرافکندگی مان
ممنون از همه ی دوستان عزیز که خوندند و نه فقط خوندند، درک کردند، فکر کردند و نظر دادند.
خیلی ها گفتند مذهب رو دوست داریم و احساس خوبی بهمون دست می ده. بعضی ها هم گفتند که ناخودآگاه یاد آدمای دگم و افراطی و ... میوفتیم...
شاید مذهب دست کم در نسل ما جوری نشون داده شده که یاد قید و بند و عزا و ممنوعیت ها و... بیوفتیم. اما واقعا مذهب همینه؟
آیا خدا دلش می خواست یک عده رو بیافرینه و بعد کلی تمایلات مختلف درونشون قرار بده و بعد بگه نکن... نرو... نخور...؟
پیامبران هم اومدند که صدای خدا رو مبنی بر همه ی ممنوعیت ها برسونن؟!
اصلا چرا ما یک سری آدم های خوب داریم و یک سری آدم های بد؟ ملاک خوبی و بدی چیه؟
اگر عقله پس احکام چرا؟ ما عقلی می ریم به دنبال هرچی درسته و با عرف جامعه می خونه و هر کاری که بد هست هم انجام نمی دیم...
این امر و نهی های افراطی برای چیه؟
فکر کنم در ماه مبارک رمضان امسال روزه خواری خیلی بیشتر از سال های گذشته نمود داشت-که اینهم خودش نکته داره!- متاسفانه بعضی از روزه خواران برای هنجار زدایی دست به روزه خواری آشکار می زدند و حاضر بودن پای مجازاتش هم بایستند.
نظرشون این بود که این همه ممنوعیت و فشار برای چیه؟ ... اولش خیلی ناراحت شدم وقتی این حرکت رو دیدم اما بعد سعی کردم کمی.... خیلی کم... خودم رو جاشون قرار بدم.
شما هم کمی تأمل کنید خودتون رو جای کسی که اصلا تو خانواده ی مذهبی نبوده و با این مسائل همخوانی نداره بگذارین و ببینین وقتی بعضی مسائل رو مجبورید بدون اینکه اعتقاد دارید انجام بدین چه حالی بهتون دست می ده.
اما از طرفی هم بسیاری هستند که تو خانواده های مذهبی بار اومدن و ضد مذهب اند. فراری اند...چرا؟
یادمه یک بار یکی از مراجعین بسیار خوبم بهم گفت: پدر و مادرم خیلی مذهبی هستند و کاملا رعایت می کنند. اما از بس بهم فشار اوردند در مورد نماز و صبح ها به صورت نادرستی بیدارم می کردند و وقتی کاری رو نمی خواستم انجام بدم از عذاب و ... می گفتند ... دیگه نماز رو گذاشتم کنار...
به درست یا غلط بودن کارش کاری ندارم. اما واقعیتیه که وجود داره.
چرا؟
من و شما یا جزو اون پدر و مادرا هستیم یا جزو اون بچه ها یا جزو اون کسایی که اصلا اعتقادی ندارن.
در حال حاضر روی سخن این مطالب با کسانی که به اون دنیا و خدا و رسول و مذهب مون"تشیع" اعتقادی ندارن نیست. روی سخن اول با خودم و بعد با هم کیشانم هست که دوست دارن یک کم بیشتر بدونن چرا؟ مذهب چرا؟ محدودیت چرا؟ یک کمی ریشه ای تر دوست دارن از خودشون و کارهایی که در روز می کنن اطلاع کسب کنند و راحت و بی پروا از احساساتشون در مورد اعمال مذهبی بگن.
به امید خدا طی این جلسات نوشتاری و با همکاری شما دوستان خوبم دوست دارم یک کم سعی کنیم چشم عقل و چشم دلمون رو بازتر کنیم.
یعنی یک دله کردن صد دل!
یعنی یا رومی روم بودن یا زنگی زنگ بودن....
یعنی.....................همین!
منتظرتون هستم...
***********
از اونجایی که دیدگاه ها خیلی با ارزشند و فکر می کنم خود دیدگاه های شما برای خودش یک بحثی هست اون هم جدی و قابل تأمل بهتر دیدم که دیدگاه های به جا و مفید رو به قسمت پست اصلی منتقل کنم که برای خواننده ها راحت تر باشه. ممنونم از نظرات ارزشمند همگی
********
دختر دریا:
واقعا ریشه این مسائل چیه؟
میخوام رومی باشم ولی نمیشه...
سلام دختر دریا. اینکه ریشه ی این مسائل چیه یک بحثه و اینکه حالا گذشته از ریشه چه کنیم تا رومی بشیم یک بحث دیگه... بهش خواهیم رسید ان شاالله. ممنون از حضور هدفمندت
مسعود:
به یاد خداوند مهربان مظلومم ...!
چون معتقدم مظلوم ترین مظلوم خداوند مهربونه .....
بگذریم از بحث مظلومیت خداوند که خودش مبحثیه برای خودش ...
یه خاطره میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به دهه 60 شمسی ... شب عاشورا بود و من نوجوان بودم با یکی دو تا از بچه های خاله ام ... در حسینیه ای احیا گرفته بودیم و .... نزدیک نماز صبح که شد و ان روزها قمه زدن بدعت نبود !! و برخی میخواستند بعد از نماز صبح قمه بزنند که به این مطلبم الان کاری نداریم ... اذان که گفت یه عده جوون و سالمند خواب بودند دیدم یک فردی امد به طرف یه نوجوان با لگد چنان بهش زد که طفلی درجا سیخ شد
و با صدای خشنش که لگدش را همراهی میکرد میگفت: نماز !!!
از دیدن این صحنه که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد و دیدن اون طفلی که بیچاره مونده بود از ترس زهرش بترکه انقدر عصبی شدم که اگر زورم به اون غول بیابونی میرسید یه دست کتک مشت بهش میزدم تا طرز بیدار کردن رو اول یاد بگیره بعد بیدار کنه مردم رو برای نماز !!!
یه بحثیه که ما در افراط و تفریط گرفتار شدیم و نفهمدیدیم چه میکنیم ! تربیت دینی ما هم این بحث افراط و تفریط کم نبوده ...
جالب اینه در معنی افراط و تفریط هم گاهی افراط و تفریط میبینیم ! یعنی تعریف مشخصی ازش نشده ... هر کس به دید خودش اونو معنی میکنه ...
بحث بعدی اینه که اگر خداوند مهربون میخواست ما رو تو زمین بقول بچه ها گفتنی ادم کنه و ادبمون کنه و رنجمون بده کل زمین رو کویر می افرید و هر کس سر یه قبر مینشست تا جونش دربیاد و بمیره .... دیگه به جنگل و دریا نیازی نبود و ......
هدف 124 هزار نبی اموزش زندگی صحیح به بشر بود و بس ... که به سعادت دنیا و اخرت برسیم .... حالا وقتی یه عده فکر میکنن فقط باید گریه کرد ... مشکل با کیه ؟
تربیت دینی ما یه کم چربیش کمه و برای همین زود سابیدگی دینی میگیریم ! اگرم حفظ ظاهر کنیم ولی به یه دیوار های بلندی میرسیم که اون شاید تربیت غلط دینی باشه ...
بحث که ماشالله بحث نیست ... فعلا تا همینجا ... نقطه .
سلام آقا مسعود. خیلی شفاف و جالب اشاره کرده اید. به نظرم به همین صورت و خصوصا با مطالب و نکته های عینی بحث رو پیش ببریم شاید به یه جایی برسیم. ممنونم و منتظر نظرات بعدی شما هستم.
چه با وفا خانه ای است اینجا. کلبه ای مجازی و نیمه خصوصی برای اینکه بدانی هستی... بدانی می خوانندت... بدانی حتی اگر در دنیای واقعی تنهایی... حتی اگر روزی روی کره ی خاکی نباشی... جایی در فضا را اشغال کرده ای! و اینجا تویی... که خودت را ترسیم می کنی. خودت را می نگاری. خودت را می شناسانی و اثری از خود برجای می گذاری. تصمیم گرفتم اندکی طرح نگارشی این خانه ی دیرساخته را دگرگون سازم. از هم نشین همیشه همراهم که گه گاه مخاطب نوشته هایم بود درخواست کردم او نیز دست به کار نگارش گردد و به سادگی آنچه در ذهنش دور می زند را به نگارش درآورد... باشد برای روزهای دوردست. خاطراتی حک شده بر فضای مجازی از یک دوستی شاد و زیبا و صمیمی... دلگرم باشید و دلارام.