از دیدگاه شما مذهبی ها چگونه اند؟؟!!
سلام
قبل از هر چیز از هلیای عزیز عذر می خوام که به خاطر حضور دیر به دیرم از من شاکی شده، البته می دونه که این مدت چقدر سرم شلوغ بوده و فرصت نکردم که بیام…
در پست قبلی گفته بودم که یک خاطره می گم، میشه گفت قصه خاصی نیست فقط یادمه دانش آموز که بودم یکی از پرسنل مدرسه مون چنان تیپ مذهبی داشت که برای هر کس می گم از خنده غش می کنه، دانش آموز که بودم وقتی حرفی از مذهب می شد یاد تیپ و رفتار اون خانم می افتادم. حالا نمی خوام در مورد شخص ایشون صحبت کنم ازاین جا به بعد بحث کلی است.
هلیا به حدیث امام صادق علیه السلام اشاره کرده که برای اهل بیت علیهم السلام زینت باشیم نه مایه ی سرافکندگی آنها.
اگر به باطن حدیث دقت کنیم می فهمیم که همین زینت یا مایه سرافکندگی بودن چقدر در برخورد آدم هایی که کمتر با دین آشنا هستند تأثیر گذاره، اگر یه لطفی بکنید و قبل از خوندن سطرهای بعدی از ظن خودتون تصویر یک آقا یا یک خانم یا یک خونه مذهبی رو بکشید و بعد ادامه مطلب رو بخونید ممنون میشم.
خوب، تصویری که شما کشیدید نشانه زاویه نگاه شما به آدمهای مذهبی ست. من هم تصویری در ذهن دارم که فعلاً در موردش صحبتی نمی کنم. اما از زاویه نگاه عده ای از کسانی که شاید شما هم دور و بر خودتون تجربه کرده باشید، مرد یا زن یا یک خونه مذهبی دارای ویژگیهایی ست که از زبان خودشون براتون می نویسم. اینها شاید همون هموطنان بزرگوار ما باشند که نسل اندر نسلشون بویی از مذهب نبرده و همین حالا هم هنوز با اندیشه های چندین نسل قبل خودشون دارند زندگی می کنند، یا این تیپ آدم ها رو واقعاً دیدند یا این طور گمان می کنند. اگر ازشون بپرسی مذهبی ها رو چطور می شناسی؟ میگن:
مردهاشون خیلی لاغرند! انگار چیزی ندارن بخورن و اصلاً آدم خوش تیپ ندارند، پیراهن های بلند می پوشند و روی شلوارشون می گذارند، یا ریش خیلی مفصلی دارند ویا یک ته ریش تنک و( به قول بعضی هاشون) کچل کچل! موهاشون هم خیلی کمه و فرق کج باز می کنند و همیشه چسبیده کف سرشون انگار چربه و حموم نرفتند. همیشه تو انگشتهاشون انگشترهای بزرگ و با سنگهای رنگ و وارنگه و یک دستشون هم تسبیح می گیرند. تقویم توی جیبشون هم از این چیزای مذهبی داره. کمتر می شه که کیف دست بگیرند اگر هم داشته باشند از این کیفهای کوچیک مردونه معمولیه که اونهم مثل خودشون لاغره نه کیف با پرستیژی، بیچاره ها حتماً پول ندارن، وسیله، لپ تاب یا کتاب خاصی هم که نیاز ندارن با خودشون جایی بیرن لذا کیفهاشون لاغًر مثل خودشون!! راستی پیرهنهاشون هم معمولاً سفیده شاید به خاطر اینکه خیلی با کلاس غذا نمی خورن می خوان تا ریخت روی لباسشون معلوم بشه که سریع منزل براشون بشوره!!! شلوارهاشون معمولاً یه خط اتویی داره که معلوم مال چند ماه پیشه و به ازای هر پنج بار شستن یک بار اتو می زنند، کفش واکس زده که تا حالا ندیدم بپوشن پیشکششون! همون بدون واکسش رو هم پشتش رو می خوابونند انگار راحت ترن اینجوری یا شایدم مذهبی ترند نمی دونم! یه بوی عطری هم می دن که نگو نزدیکشون که می شی انگار رفتی زیارت و بغل ضریح نشستی، بوی یه عده شون هم که آدم رو یاد حرم نمیندازن و عطر نزدن… خدا خیرشون بده، صد رحمت به اونهاییشون که یاد حرم می ندازنت، جالب تر از همه اینها اینکه وقتی باهاشون حرف می زنی بعد از نیم ساعت که سلام و صلواتهای مخصوصشون که من بلد نیستم چی میگن تموم میشه، با تن بسیار پایینی صحبت می کنند و باید گوشهای تیزی داشته باشی تا بشنوی چی میگن، ضمناً موقع حرف زدن باهات هر چی گل و درخت و منظره و زمین اطرافت هست نگاه می کنند الا تو رو که داری باهاشون مثلاً حرف می زنی! من نمی دونم یعنی بین مذهبی ها اینقدر….. که فقط می تونن زمین و هوا رو نگاه کنند؟!!
بعد می گن فدات شم حالا بذار خانمهاشون رو برات بگم: اولاً از دم چادری اند، خیلی هاشون چادر هاشون از این چیزا که چادر رو نگه می داره نداره و بغل چادرشون رو تا می کنند زیر مقنعه یا روسریشون چون شال که سر نمی کنند هیچ وقت، که چادره نیفته، بعضی وقتهام نصف لبه چادر رو با دندونشون نگه می دارن گاهی در همون حالت صحبت هم می کنند مثلاً تاکسی می گیرند و … شاید می خوان صداشون رو نامحرم واضح نشنوه!! بعد صورتهاشون هم که هیچی اصلاً خبری نیست اگر روشون رو یک چشمی نگرفته باشن که بشه ببینی در بعضی موارد شباهت زیادی با آقایون دارند گرفتی که چی گفتم؟ خلاصه زیر این چادره یه مانتوی سرمه ای، قهوه ای، طوسی یا مشکی و نه رنگ دیگری، باز هم اتو نزده یه شلوار مشکی گشاد معمولی، یک جفت کفش راحتی بدون واکس شاید حالا با یه کم پاشنه در حدی که زنونه باشه، ویه کیف که توش مهر و تسبیح و کتاب دعای کوچک و کرم مرطوب کننده یک عالمه دعاهای مخصوص ال و بل و اگر بچه دار باشند وسایلی که برای بچه نیاز دارند. مانتو و مقنعه اش رو که برداره جالب اینجاست که بلوز زیر مانتوشون هم دست کمی از مانتو نداره، گشاد، بلند، آستین مچی، یقه کیپ و موهایی بسیار ساده و فوقش با کش بسته و البته نمی دونم چه سریه که همشون موهاشون بلنده! این رو دیگه متخصصین امر باید بگن!! باهاشون که حرف می زنی اینقدر از خدا و پیغمبر و اعمال مستحبی می گن که دلت می خواد زودتراز دستشون راحت شی، به همه چیت گیر می دن و محاله که یه تعریف ازت بکنند، یکی نیست بهشون بگه بابا حالا ما مذهب نداریم ویژگیهای دیگه ای که مثبت باشه که داریم، مثلاً نقاش خوبی هستم، نمی گه چه تابلوی قشنگی کشیدی آفرین، فقط می گه خانمم چرا ناخنهات رو لاک زدی؟ گناه داره هاااااااا اگر نامحرم ببینه، خدا گفته فقط برای شوهر حلاله!!!!!! یکی نیس بهش بگه د خب اگر برای شوهر حلاله تو که برای شوهر بدبختت هم نمی زنی! شنیدم تو خونه هم خیلی هاتون روسری سرتون می کنید یه وقتی نکنه یکی از در بیاد وقت نکنید زیر چادرروسری سرتون کنید!!البته اینها بر عکس آقایونشون معمولاً با تن تیز و آزار دهنده ای صحبت می کنند.
حالا بذار یه کم هم از خونه هاشون بگم. از در که می ری تو خونه بزرگ باشه یا کوچیک یه کف کاملاً فرشه و دور تا دورش پشتی و از این بالش بزرگ ها برای تکیه دادن که روش هم یه پارچه گلدوزی انداختند و آماده برای روضه خونی. در و دیوارشون هم تابلویی نداره مگر یه عکس از کسایی که مریدشون هستند، یا نوشته هایی که همین جوری و بدون قاب از این چیز میزای عربی نوشته و رو دیوارشون اونم هر جا رسیدن زدن بدون تنظیم اندازه متن با دیوار. ماهواره پاهواره هم که استخفرلا، فقط یه تلویزیون که اگر تصویرش صاف باشه چن تا کانال بیشتر نداره، ولی انصافاً از یه چیزیشون خوشم میاد، مردهاشون وقتی مهمون تو خونه هست مثلاً موقع سفره انداختن وخم و راست شدن خیلی به منزل کمک می کنند نمی دونم موقع های دیگه هم که مهمون ندارن همین طورن یا فقط می گن: حاج خانم دست شما درد نکند چقدر زحمت کشیدید این نیمرو را درست کردید! راستی وقتی هم مهمون دارند اول نماز می خونن بعد غذا می خورن و البته به مهمونهاشون هم از این سجاده گنده ها می دن که اونم بره حتماً نمازش رو بخونه بعد بهش غذا می دن! آهان این رو یادم رفت بگم قبلان ها تو حیاط هاشون یه موتور گازی هم بود ولی الان دیگه کمتر سوار موتورگازی می شن و حداقل یه پراید رو دارن، بیچاره ها خب مومنن دیگه پول که ندارن!!!!!
خلاصه عزیزم اگه بخوام برات بگم خیلی درد دلها دارم از دست این مذهبی ها، دیگه رفتار بچه هاشون و تیپ مدرسه رفتنشون و دانشگاه با التماس اومدنشونو، چون می دونی که دانشگاه آدم اگر بره شرایط گناه براش فراهم میشه و کارهایی که دور از چشمم نه نه باباشون می کنن رو خودت برو تحقیق کن. می خوای بهت بگم کی اینجوریه بری ببینی من راست می گم یا نه؟
در مورد تیپ دوم مذهبی ها در پست بعدی خواهم گفت. ضمناً عذرخواهی می کنم اگر مطلب رو کمی شفاف نوشتم، قصدم زبانم لال اهانت نیست و این مطلب به دنبال هدف دیگری ست که انشاء الله با همکاری و ابراز نظر دوستان وبیمون به اون هدف خواهیم رسید.

چه با وفا خانه ای است اینجا. کلبه ای مجازی و نیمه خصوصی برای اینکه بدانی هستی... بدانی می خوانندت... بدانی حتی اگر در دنیای واقعی تنهایی... حتی اگر روزی روی کره ی خاکی نباشی... جایی در فضا را اشغال کرده ای! و اینجا تویی... که خودت را ترسیم می کنی. خودت را می نگاری. خودت را می شناسانی و اثری از خود برجای می گذاری. تصمیم گرفتم اندکی طرح نگارشی این خانه ی دیرساخته را دگرگون سازم. از هم نشین همیشه همراهم که گه گاه مخاطب نوشته هایم بود درخواست کردم او نیز دست به کار نگارش گردد و به سادگی آنچه در ذهنش دور می زند را به نگارش درآورد... باشد برای روزهای دوردست. خاطراتی حک شده بر فضای مجازی از یک دوستی شاد و زیبا و صمیمی... دلگرم باشید و دلارام.