خطبه ی حضرت عباس در شهر مکه در سال 60 هجری پیش از حرکت کاروان از مکه به کوفه
اصلا حسین جنس غمش فرق می کند
این راه عشق پیچ و خمش فرق می کند
اینجا گدا همیشه طلبکار می شود
این در که آمدی کرمش فرق می کند.
صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین
عیسای اهل بیت دمش فرق می کند.
از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش
معلوم می شود حرمش فرق می کند
حتی سیاهی علمش فرق می کند
با پای نیزه روی زمین راه میرود
خورشید کاروان قدمش فرق می کند
علی زمانیان
خطبه ی حضرت عباس در شهر مکه در سال 60 هجری پیش از حرکت کاروان از مکه به کوفه
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس خدای را که بیت الله را با قدوم پدرش (پدر امام حسین علیه السلام) مشرف کرد. آن چه که دیروز بیت بود امروز قبله گردید.
ای ناسپاسان گناهکار! آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟
چه کسی سزاوارتر به این خانه است از دیگر موجودات؟ و چه کسی نزدیک ترین به این خانه است؟
و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود همانا بیت به سوی ایشان (حسین علیه السلام) پرواز می کرد، قبل از اینکه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمان نبود هر آینه بر سر شما مانند باز شکاری که بر گنجشکان فرود می آید نازل می شدم.
آیا قومی که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید درحالی که اکنون در مردانگی قرار دارند.
همه ی جانم فدای آقا و مولای همه موجودات...
هیهات بنگرید به کسی که شراب می نوشد(یزید ملعون) و به کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ و به کسی که در خانه وحی و قرآن است(امام حسین علیه السلام)و به کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است(یزید ملعون) و به کسی که در خانه اش نزول آیات(نشانه ها) و آیه ی تطهیر است.
شما در اشتباهی واقع شدید که قریش واقع شدند. چرا که اراده قتل پیامبر را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و این حیله برای ایشان تا وقتی امیر المؤمنین علیه السلام زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است کشتن اباعبدالله الحسین علیه السلام تا وقتی که من زنده ام؟
بیایید تا به راهش ( راه کشتن اباعبدالله) آگاهتان کنم پس مبادرت به کشتن من کنید و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرشما و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان که قصد کشتن پیامبر را داشتند باد.
منبع: کتاب خطیب کعبه، نوشته علی اصغر یونسیان

چه با وفا خانه ای است اینجا. کلبه ای مجازی و نیمه خصوصی برای اینکه بدانی هستی... بدانی می خوانندت... بدانی حتی اگر در دنیای واقعی تنهایی... حتی اگر روزی روی کره ی خاکی نباشی... جایی در فضا را اشغال کرده ای! و اینجا تویی... که خودت را ترسیم می کنی. خودت را می نگاری. خودت را می شناسانی و اثری از خود برجای می گذاری. تصمیم گرفتم اندکی طرح نگارشی این خانه ی دیرساخته را دگرگون سازم. از هم نشین همیشه همراهم که گه گاه مخاطب نوشته هایم بود درخواست کردم او نیز دست به کار نگارش گردد و به سادگی آنچه در ذهنش دور می زند را به نگارش درآورد... باشد برای روزهای دوردست. خاطراتی حک شده بر فضای مجازی از یک دوستی شاد و زیبا و صمیمی... دلگرم باشید و دلارام.