گاهی اوقات که مشغولیتهای زندگی به خود مشغولت کردهاست و صبح تا شب به دلایل گوناگون تمامی ساعات و لحظههایت پُر است و فرصت تنفسی هم برایت نیست چه رسد به استراحتی کوتاه، مطالعهای، تفریحی، ورزشی و رسیدن به بُعدهای دیگر زندگی، بعد از گذشت مدت زمانی، اگر جزو قلب زندگان باشی، احساس میکنی دلت عجیب گرفته... دوست داری با کسی حرفی بزنی. به دنبال دو گوش مَحرم هستی. با اینکه هنوز هم وقت نداری بنشینی و زمانی را با خودت خلوت کنی اما... دلت خیلی هوایی شده... .
زندگی... خیلی وقت آدم رو می گیره! اما باید زمانی رو از زندگی مرخصی گرفت و خلوت کرد.
تا بعد!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۴/۱۰ ساعت ۸:۴۳ ق.ظ توسط هلیا...
|
چه با وفا خانه ای است اینجا. کلبه ای مجازی و نیمه خصوصی برای اینکه بدانی هستی... بدانی می خوانندت... بدانی حتی اگر در دنیای واقعی تنهایی... حتی اگر روزی روی کره ی خاکی نباشی... جایی در فضا را اشغال کرده ای! و اینجا تویی... که خودت را ترسیم می کنی. خودت را می نگاری. خودت را می شناسانی و اثری از خود برجای می گذاری. تصمیم گرفتم اندکی طرح نگارشی این خانه ی دیرساخته را دگرگون سازم. از هم نشین همیشه همراهم که گه گاه مخاطب نوشته هایم بود درخواست کردم او نیز دست به کار نگارش گردد و به سادگی آنچه در ذهنش دور می زند را به نگارش درآورد... باشد برای روزهای دوردست. خاطراتی حک شده بر فضای مجازی از یک دوستی شاد و زیبا و صمیمی... دلگرم باشید و دلارام.